یه آدم چقدر می تونه عزیز باشه؟
یه آدم چقدر می تونه دوست داشتنی باشه؟
یه آدم چقدر می تونه خوشبخت باشه؟
یه آدم چقدر می تونه بزرگ باشه؟
تک تک نوشته های
اینجا رو خوندم و با هر کدومش بغض گلومو بیشتر فشار داد. هرچند بعد از مرگش شناختمش.
و دلم تنگ شد..
برای تک تک روزهایی که با خودم کلنجار می رفتم تا بتونم کلاسمو برای بچه ها دلپذیر کنم و حتا لحظه ای هم نتونستم.
دلم تنگ شد برای همه ی اون لحظه های خوش
دلم تنگ شد برای دلهره ی روز اول مدرسه و اون چشم های دقیق پرسشگر که سر تا پاتو برانداز می کنن
دلم تنگ شد برای نگرانی شب امتحان.. آی.. فردا بچه ها چی کار می کنن؟
دلم تنگ شد برای خداحافظی تلخ روز آخر
دلم تنگ شد برای همه ی آدم هایی که دوستشون دارم
دلم تنگ شد برای یک لحظه معلم بودن، با همه ی سختی هاش
و انگار سالهاست می شناسمش
این بغض گلوی منو رها نمی کنه.. روزهاست.