19 November 2009

Stand tall against climate change


شهرداری لندن اخیرا تنه های خشکیده ی درختان غول پیکر جنگل های استوایی غرب آفریقا را در میدان ترافالگار به نمایش گذاشته و از ستون 51.5 متری نلسون برای نشان دادن مقیاس بزرگی این درختان استفاده کرده است.
هدف از این پروژه که Ghost Forest نام دارد،تاکید بر ارتباط بین جنگل زدایی و تغییرات اقلیمی و آگاه سازی در این زمینه است.












16 November 2009

این روزها

شده حس کنی مرگت نزدیک است؟
دیشب خواب دیدم مردم
دلم ازگیل می خواهد
و آغوش بابا را

14 November 2009

برای او که نمی شناختمش

یه آدم چقدر می تونه عزیز باشه؟
یه آدم چقدر می تونه دوست داشتنی باشه؟
یه آدم چقدر می تونه خوشبخت باشه؟
یه آدم چقدر می تونه بزرگ باشه؟

تک تک نوشته های اینجا رو خوندم و با هر کدومش بغض گلومو بیشتر فشار داد. هرچند بعد از مرگش شناختمش.
و دلم تنگ شد..
برای تک تک روزهایی که با خودم کلنجار می رفتم تا بتونم کلاسمو برای بچه ها دلپذیر کنم و حتا لحظه ای هم نتونستم.
دلم تنگ شد برای همه ی اون لحظه های خوش
دلم تنگ شد برای دلهره ی روز اول مدرسه و اون چشم های دقیق پرسشگر که سر تا پاتو برانداز می کنن
دلم تنگ شد برای نگرانی شب امتحان.. آی.. فردا بچه ها چی کار می کنن؟
دلم تنگ شد برای خداحافظی تلخ روز آخر
دلم تنگ شد برای همه ی آدم هایی که دوستشون دارم
دلم تنگ شد برای یک لحظه معلم بودن، با همه ی سختی هاش
و انگار سالهاست می شناسمش
این بغض گلوی منو رها نمی کنه.. روزهاست.

10 July 2009

اولین موی سپید

رنگ موها به دلیل وجود رنگدانه ی ملانین در ساقه ی موست.
سفید شدن مو هم پدیده ای ست که به مرور زمان رخ می دهد. یعنی سلول تولید کننده ی ملانین می میرد و به تدریج رنگ مو خاکستری و بعد سفید می شود. خود ساقه ی مو بافت مرده است. بنابراین با مرگ سلول ها به سرعت تغییر رنگ نمی دهد.
همه ی این ها را خوب خوب می دانم. همیشه هم با دقت موقع شانه زدن موهایم نگاه می کنم مبادا ردپای پیری را لابلای آنها پیدا کنم. هر روز!
امروز اما جلوی چشمم دیدمش! یکی! سفید! فکر می کنید چه کار کردم؟ کندمش تا از رنگش مطمئن شوم. سفید سفید.. مثل برف.. از سر تا ته! یعنی ممکن بود روزهای قبل ندیده باشمش؟ نه! امکان نداشت... دیشب متولد شده بود!
انداختمش زمین.. بعد از چند دقیقه شروع کردم مثل دیوانه ها روی زمین دنبالش گشتم.. باید نگهش دارم! ولی نبود که نبود.. زمین، روی میز.. هیچ جا!
خواب نما نشده ام! باور کنید!!

05 May 2009

مزاحم تلفنی

ساعت هشت صبح. تلفن زنگ می زند. خانمی با کمی مکث جواب می دهد. فارسی حرف می زند. می گوید: از شماره ما چند بار با خانه و موبایل یک نفر تماس گرفته شده و صاحب تلفن به مخابرات شکایت کرده است. اگر باز هم تکرار کنیم خط تلفنمان را قطع می کنند. می پرسم از کجا تماس می گیرد و جواب می دهد از مخابرات بروجرد. توضیح دادن این که اینجا لندن است بی فایده به نظرم می رسد و پرسیدن این که دقیقا چه شماره ای را گرفته است اصلا به ذهنم نمی رسد. فقط توضیح می دهم که حتما اشتباهی شده و قول می دهم دیگر مزاحم تلفنی نشوم.
تلفن را که قطع می کنم هنوز شک دارم که درست شنیده ام یا نه!

29 April 2009

یک آخر دیگر

گفت: "تو دختر خوبی هستی محبوبه. فقط تازگی ها داری منو اذیت می کنی. من اگه عصبانی بشم می تونم کل PTV رو آتیش بزنم."
با همان لحن شوخی-جدی همیشگی.
گفتم: "ببخشید"
توی دلم گفتم:"زودتر این کارو بکن لطفا!"
کار عجیبی نکرده بودم. فقط نشانش داده بودم که آنجایی که کار به او مربوط می شود، کم کاری می کند. بدون یک کلمه حرف مستقیم..
خوب باشم یا بد، ماندن کار من نیست. سبک خواهم رفت. به همین زودی.

01 April 2009

.

"To be yourself in a world that is constantly trying to make you something else is the greatest accomplishment."

18 March 2009

Spring at my door


10 March 2009

سکوت

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

16 February 2009

شاه عباس در لندن