10 July 2009

اولین موی سپید

رنگ موها به دلیل وجود رنگدانه ی ملانین در ساقه ی موست.
سفید شدن مو هم پدیده ای ست که به مرور زمان رخ می دهد. یعنی سلول تولید کننده ی ملانین می میرد و به تدریج رنگ مو خاکستری و بعد سفید می شود. خود ساقه ی مو بافت مرده است. بنابراین با مرگ سلول ها به سرعت تغییر رنگ نمی دهد.
همه ی این ها را خوب خوب می دانم. همیشه هم با دقت موقع شانه زدن موهایم نگاه می کنم مبادا ردپای پیری را لابلای آنها پیدا کنم. هر روز!
امروز اما جلوی چشمم دیدمش! یکی! سفید! فکر می کنید چه کار کردم؟ کندمش تا از رنگش مطمئن شوم. سفید سفید.. مثل برف.. از سر تا ته! یعنی ممکن بود روزهای قبل ندیده باشمش؟ نه! امکان نداشت... دیشب متولد شده بود!
انداختمش زمین.. بعد از چند دقیقه شروع کردم مثل دیوانه ها روی زمین دنبالش گشتم.. باید نگهش دارم! ولی نبود که نبود.. زمین، روی میز.. هیچ جا!
خواب نما نشده ام! باور کنید!!

05 May 2009

مزاحم تلفنی

ساعت هشت صبح. تلفن زنگ می زند. خانمی با کمی مکث جواب می دهد. فارسی حرف می زند. می گوید: از شماره ما چند بار با خانه و موبایل یک نفر تماس گرفته شده و صاحب تلفن به مخابرات شکایت کرده است. اگر باز هم تکرار کنیم خط تلفنمان را قطع می کنند. می پرسم از کجا تماس می گیرد و جواب می دهد از مخابرات بروجرد. توضیح دادن این که اینجا لندن است بی فایده به نظرم می رسد و پرسیدن این که دقیقا چه شماره ای را گرفته است اصلا به ذهنم نمی رسد. فقط توضیح می دهم که حتما اشتباهی شده و قول می دهم دیگر مزاحم تلفنی نشوم.
تلفن را که قطع می کنم هنوز شک دارم که درست شنیده ام یا نه!

29 April 2009

یک آخر دیگر

گفت: "تو دختر خوبی هستی محبوبه. فقط تازگی ها داری منو اذیت می کنی. من اگه عصبانی بشم می تونم کل PTV رو آتیش بزنم."
با همان لحن شوخی-جدی همیشگی.
گفتم: "ببخشید"
توی دلم گفتم:"زودتر این کارو بکن لطفا!"
کار عجیبی نکرده بودم. فقط نشانش داده بودم که آنجایی که کار به او مربوط می شود، کم کاری می کند. بدون یک کلمه حرف مستقیم..
خوب باشم یا بد، ماندن کار من نیست. سبک خواهم رفت. به همین زودی.

01 April 2009

.

"To be yourself in a world that is constantly trying to make you something else is the greatest accomplishment."

18 March 2009

Spring at my door


10 March 2009

سکوت

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

16 February 2009

شاه عباس در لندن




08 February 2009

بودن یا نبودن. مساله این است

شاید دو ماه پیش بود یا بیشتر که بین ایمیل هایم ایمیلی بود که تلاش تعدادی از علاقمندان محیط زیست برای ثبت دومین اثر طبیعی ایران(چشمه ی باداب سورت) را نشان میداد. منطقه و عکس ها به نظرم بی نظیر بود و از آنجایی که فعلا دست خودم از دنیا کوتاه است، ایمیل را برای پویان فرستادم و پیشنهاد دادم که آنجا را پیدا کنند و اگر رفتند چند تا عکس خوب هم برای من بفرستند. دیگر خبری از پویان نشد تا چند وقت پیش که عکس های بی نظیر برنامه را برایم فرستاد. و گفته بود که اگر باز هم برنامه ی سفارشی دارم، حاضرند که برایم بروند!




بگذریم که چقدر هیجان زده و دلتنگ شدم! چون پژمان را هم در عکس ها دیده بودم، به پویان گفتم از پژمان بخواهد منطقه را در تلویزیون معرفی نکند تا مثل خیلی جاهای دیگر مردم سرازیر شوند و منطقه را بعد از مدت کوتاهی نابود کنند. حتا در وبلاگ پژمان هم برای خودش پیغام گذاشتم. دوباره تا مدتی از پویان خبری نشد. و از آنجایی که این آدم چون پویان است بالاخره با یک کار عجیب شما را غافلگیر می کند، چند روز پیش یک فایل پی دی اف برایم فرستاد. یادداشتی بود از طرف کسی که بعد از مدت ها به منطقه ی باداب سورت رفته. آدرس منطقه با جزئیات و توصیف مناظر و روستاهای راه. فکر کردم ای وای! پس آدم ها با این جزئیات آنجا را می شناسند و مدت هاست تبدیل به مکان عمومی شده و کار از کار گذشته! اما جلوتر که رفتم فهمیدم که این ذهن خلاق پویان است که آینده را اینقدر دقیق و واقعی توصیف کرده!

در قسمت دوم هم پویان توضیح داده بود که چرا با نظر من درباره ی معرفی نکردن منطقه مخالف است و این که اتفاقی که قرار است بیفتد بالاخره می افتد. پس بهتر است چاره ی دیگری بیندیشیم.

باید اعتراف کنم که با پویان تا حدودی موافقم در این مورد که اتفاقی که قرار است بیفتد می افتد و این که چاره ی کار چیز دیگری است.

نمی دانم تا وقتی آموزش عمومی و آگاهسازی عمومی انجام شود و جواب دهد چقدر زمان باقی مانده. این را هم می دانم که نمی شود مردم را در کلاس هایی توی شهر جمع کرد و به آنها گفت که چرا حفظ طبیعت مهم است و باید در طبیعت چگونه رفتار کنند. آدم ها باید در محیط باشند و در ارتباط با طبیعت این ها را بیاموزند. و این که به طبیعت همان طور که هست احترام بگذارند چیزی است که درونی شدنش مدت ها طول می کشد . اما باز هم ته دلم حسی هست.. یک جور امید که شاید این اتفاق خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داریم بیفتد.. معجزه ای شود و آدم ها خیلی زودتر از انتظار ما احترام گذاشتن به طبیعت را پیشه کنند... پس خوب است لا اقل یک تکه ی دیگر از طبیعت الان روی نقشه نباشد تا آن روز موعود مجبور نباشیم به جایش اسم یک شهر را روی نقشه بنویسیم. شاید هم به خاطر همین دلخوشی کوچک بود که متن پویان را اینجا نگذاشتم.

04 February 2009

برف برف...

واقعا از قدرت خودم احساس غرور می کنم! چون موفق شدم اقلیم این منطقه رو تغییر بدم: روزهای آفتابی و کم ابر، باران گاه گاه، و بالاخره این هم برف، بعد از هجده سال!






18 January 2009

صرفه جویی (قسمت اول انرژی)

مصرف انرژی یکی از مسائل مهمیه که دنیای امروز باهاش دست به گریبانه. چون اولا منابع انرژی فسیلی که جزو اصلی ترین منابع انرژی دنیا هستن، تجدید ناپذیرن و ثانیا مصرفشون تولید گازهای گلخانه ای می کنه و در نهایت باعث پدیده ی گرمایش جهانی می شه.
صرفه جویی اولین راه حلیه که برای حل این مشکل به نظر می رسه و الان همه جای دنیا موضوع روزه. و شعاری که همیشه از تلویزیون به گوشم خورده رو یادم می اندازه: "صرفه جویی کم مصرف کردن نیست. درست مصرف کردنه"
ولی تا وقتی که به خونه ی جدیدمون اسباب کشی نکردیم، من اعتراف می کنم که برام این موضوع به یه دغدغه ی جدی تبدیل نشده بود! با این که توی ایران کلی هم فعالیت زیست محیطی می کردم و به مردم دیگه آموزش می دادم!
اولین نکته ای که اینجا وجود داره اینه که انرژی خیلی خیلی گرونه. منبع اصلی تامین انرژی در ساختمان ها برقه و بعضی جاها گاز هم دارند. ولی گاز از برق گرون تره. و با این که توی انگلستان برق اتمی هم وجود داره، باز م به علت قیمت بالاش، مردم وادار به صرفه جویی می شن. راه های مختلفی هم برای صرفه جویی وجود داره که برای یاد گرفتنش باید وقت بذاری و اطلاعات جمع کنی.
اولین و مهم ترین راه اینه که خونه های اینجا با این که بیشترشون قدیمی ان، ولی خیلی خوب عایق بندی شدن و اکثرا پنجره های دو جداره دارن. جالب اینجاست که مردم می دونن که اگه خرج کنن و پنجره هاشونو دوجداره کنن، در نهایت از نظر اقتصادی به نفعشونه. مثلا توی خونه ی خودمون، ما بیشتر از 4 ساعت در شبانه روز وسیله ی گرمایی روشن نمی کنیم و خونه همیشه دمای متعادلی داره. وسیله ی گرمایی هم چیز عجیبی نیست.. یه بخاری برقی کوچک کم مصرف!
اینجا هیچ خونه ای مثل خونه های ایران توی زمستون گرم نیست و باید توی خونه لباس کلفت پوشید. بنابراین انرژی کمتری هم لازمه تا خونه به اون دمای مورد نظر برسه.
بیش ار 90 درصد لامپ های خونه ها کم مصرفه. اگه بخوای بری از مغازه لامپ بخری، روی لامپ های پر مصرف که بهشون لامپ های داغ میگن، علامت هشدار زده شده که آدمو قبل از خریدن وادار به فکر کردن می کنه. و البته حتی اگر توی خونه ای همچین لامپ هایی هم باشه، معمولا خاموشن. به جز موارد خاص مثل اومدن یه مهمون!
اینجا کنتورهایی وجود داره به اسم "ECONOMY 7" که باعث می شن قیمت برق مصرفی شما در ساعت های مختلف شبانه روز با قیمت های متفاوتی محاسبه بشه. و این طوری آدم ها تشویق می شن وسایل برقی پر مصرفشون رو آخر شب ها یا صبح های زود روشن کنن و البته تو می تونی تمام وسایل برقی تو به وسیله ی تایمر مدیریت کنی که هر کدوم چه ساعتی از شبانه روز به چه مدتی روشن بشن. مثلا آبگرمکن هر روز بین ساعت 3 تا 4.5 صبح روشن بشه! و همین برنامه ریزی خودش کلی مغز می بره ولی خوب مردم به راحتی حاضرن این کارو انجام بدن.
علاوه بر این ها وسایل برقی کم مصرف که به وسایل برقی سبز معروفن هم بازار خوبی دارن. مردم پول بیشتری میدن و در عوض برای مدت طولانی هزینه ی برق کمتری پرداخت می کنن!
خلاصه این که زندگی کردن توی خونه های بزرگ با اتاق های روشن، و گرم توی زمستون، رویاییه که فکر کنم بیشتر انگلیسی ها حتی توی خواب هم نمی بینن!
(ادامه دارد)