20 September 2006

امروز

1.
همه ی ما درجاتی از کم شنوایی رو کم و بیش تجربه کردیم. شایع ترین حالتش هم وقتیه که توی هواپیما یا ماشین، موقع سفر، باد توی گوشمون می پیچه و به اصطلاح گوشمون می گیره. ولی امروز من تقریبا کر بودم. چون دو سه روزیه که یه قطره برای شستشوی گوش مصرف می کنم . کار قطره هه اینه که جرم های توی گوش رو بخیسونه و نرم کنه. بنابراین حجمشون بیشتر می شه. خلاصه این که ظاهرا جرم های محترم امروز به اندازه ی کافی خیس خورده بودن تا مجرای گوشمو کاملا مسدود کنن. و این شد که من تبدیل شدم به یک ناشنوا!
حس خاصیه وقتی تو خیابون و وسط اون همه سر و صدا، تو یه سری صدای گنگ و مبهم بشنوی. و در عوض اون همه سر و صدا، بین اون شلوغی، بتونی صدای نفس کشیدن خودتو خیلی خوب بشنوی. یا حتا صدای پلک زدنتو! ارتباطم یه جورایی با جهان بیرون قطع بود. امروز به خودم نزدیک تر بودم!!

2.
شب که داشتم بر می گشتم خونه، یه ماشین قراضه ی مسافرکش توجهم رو جلب کرد: ماشین راننده نداشت!!
جلوتر که اومد، دیدم راننده به جای شاگرد نشسته و صندلی سمت چپ خالیه. فرمون ماشین سمت راست بود!!! یه فورد قدیمی بود که نمی دونم صاحبش تا حالا چطور نگهش داشته بود و داشت باهاش رانندگی می کرد. نمی دونم چرا با دیدن این صحنه یهو ذوق کردم!

1 comments:

Angel said...

همون که ذوق کردی خودش مهمه. حالا دلبلش هر چی که بخواد باشه.