01 June 2008

استاد جدید

روز اول که با شرمندگی گفتم سازم دو ساله که خاک خورده، شروع کرد به سرزنش من که آی! ساز قهر می کنه، چطور تونستی، من با سازم دوستم، باهاش حرف می زنم، باهاش غذا می خورم، باهاش زندگی می کنم، و یه عالمه از این حرفا که منو به طور کامل له کنه، بعدشم گفت من از وقتی که تو به دنیا نیومده بودی ساز می زدم، ساز تو بغلم جا نمی شد، برام یه ساز کوچیک ساختن و از این حرفا! و وقتی سازمو گرفت و شروع کرد به زدن هم دوباره سرزنش ها رو شروع کرد که چه خوش صداست و چطور دلت اومد بذاریش کنار و خلاصه حسابی لهم کرد که باید با ساز زندگی کرد!
روز دوم بعد از کلی تعریف و تمجید از صدای ساز گفت: این سازو می تونم ازت قرض بگیرم، یه بیست روز دیگه ما یه جا اجرا داریم. آخه می دونی؟ من ساز ندارم!!!
استادِ بی سازِِ خالی بند!
غصه ام گرفت!