31 December 2008
هدیه ی تولد
26 December 2008
...
شاید من اشتباه می کنم که روی شعور آدما حساب می کنم و ترجیح می دم سکوت کنم.
شاید من اشتباه می کنم که فکر می کنم آدما به اندازه ی دهان های بزرگشون، چشم، گوش و شعور هم دارن
23 December 2008
توهم؟
22 December 2008
باغ وحش
14 December 2008
شهیدان زنده اند
یا این یکی؟
اینجا در قسمت های مختلف شهر بناهای یادبودی وجود دارند که برای کشته شدگان جنگ های مختلف تاریخ کشورشان ساخته شده اند. روی بیشتر این بناها اسامی کشته شده ها، ( حتا سربازها و نه فقط افسر ها و فرمانده ها) و این که در چه گروهی و یا در چه کشتی ای بوده اند، و در چه سالی این اتفاق افتاده، نوشته شده. توجه کنید که اینها فقط بنای یادبودند و قبرستان نیستند!

این بناها در مرکز شهر زیادند. ولی در محله های مختلف هم نمونه های کوچکترش وجود دارند. بعضی ها خیلی کوچکند و مربوط به گذشته ی خیلی دور. بنابراین اطلاعات کمتری هم رویشان نوشته شده. مثل این:

این جاها معمولا فضاهای آرام و زیبایی هم کنارشان هست که آدم از نشستن و یا قدم زدن در آنها لذت می برد. مثلا یا کنار پارک هستند و یا طوری ساخته شده اند که آدم ها خود به خود دلشان بخواهد آن اطراف یک قدمی بزنند!

گذشته از فضا سازی خوبی که داشتند، چیزی که توجهم را جلب کرد، این بود که تقریبا همیشه وقتی از جلوی یکی از این بناها رد می شدم، دسته گل ها یی رو می دیدم که توسط مردم پای دیوار گذاشته شده بود. و این که مردم از ته دل به کشته شدگان جنگ ادای احترام می کنند.

ما هم کم نداریم آدم هایی که در قرن گذشته به هر دلیلی برای کشورشان کشته شده اند. ولی دولت عزیز ما فقط شهر و کوهستان را قبرستان سازی می کند و آدم ها را هر روز منزجر تر.
چرا ما بلد نیستیم هیچ کاری را درست انجام دهیم؟
تفلید از الگو های موفق اصلا چیز بدی نیست به نظرم!


